تاج الدين احمد وزير
102
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
هزاران طوطى دل زنده مىديد * به گرد شاخهها پرّنده « 1 » مىديد گرفته هريكى شكّر به منقار * همه در كار و فارغ از همه كار فلك سرسبز عكس پرّ ايشان * مگس گشته هماى از فرّ ايشان مرا تعليم دادند آن عزيزان * كه همچون برگ شو در خاك ريزان طلب كار خلاصى همچو ما كن * رهايى بايدت خود را رها كن بمير از خويش تا يا بى رهايى * كه با مرده نگيرد آشنايى چو تو مردى به همجنسان رسيدى * به خلوتگاه علوى آرميدى چو مردى زنده جاويد گشتى * خدا را بندهء جاويد گشتى * * * سألت النّدابل أنت حرّ فقال : لا * و لكنّ عبدا ليحيى بن خالد فقلت شراها قال لا بل وارثة * يوارثنى والدا بعد والد « 2 » العقل صديق مقطوع ، و الهوى عدوّ مطبوع « 3 » . * 600 * للسّلطان الأعظم العادل المغفور أبو سعيد بهادر خان طاب ثراه نشست عشق تو بر تخت دل به سلطانى * نشاند بر در جان فتنه را به دربانى سپاه محنت و غم را مثال رخصت داد * كه در ممالك دلها كنند « 4 » ويرانى عمارتى كه لبت كرد در ممالك دل * خراب مىكند ابروى تو به پيشانى هنوز بر سر آن نيستى كه بنشينى * هنوز وقت نيامد كه فتنه بنشانى
--> ( 1 ) در متن به جهت رعايت وزن مشدد آمده و أيضا در دو بيت بعد . ( 2 ) اين دو بيت در حاشيه پايين صفحه نوشته شده است . ( 3 ) اين عبارت در حاشيه بالاى صفحه وارونه نوشته شده است . ( 4 ) كنيد هم مىتوان خواند زيرا فاقد نقطه است .